تبليغاتX
یه لنگه کفش بزرگ

یه لنگه کفش بزرگ

هیچ هنری نیست که بتواند راز روح را از چهره ی آدمی دریابد

سال ها پیش... خیلی سال پیش... چیزی حدود ۱۴۰۰ سال پیش... اتفاقاتی رخ داده بود که باورش برایم بسیار سخت و تقریبا غیر ممکن بود... اما به لطف عده ای... پس از حدود ۱۴۰۰ سال... کم کم همه چیز دارد باورم می شود...

حالا دارم معنای کر و کور شدن در عین دیدن و شنیدن را می فهمم...

۱۴۰۰ سال پیش عده ای که قلیل هم نبودند... علی ( ع ) را بی عدالت خواندند... و امروز ولی فقیه را ( اعوذ با...) دروغگو و ... می خوانند...

۱۴۰۰ سال پیش لعن و فحاشی ( استغفر ا...) به علی ( ع ) اوجب واجبات شد... و امروز عکس رهبر را زیر پاهاشان لگدمال می کنند...

۱۴۰۰ سال پیش در کربلا پس از کشته شدن حسین ( ع ) سپاه دشمن تکبیر گفت... و امروز مخالفان ولایت تکبیر می گویند...

۱۴۰۰ سال پیش در کربلا ملعونین پس از شهادت حسین ( ع ) ولوله و پایکوبی کردند... و امروز در همان روز دشمنان ولایت جشن محرم گرفتند...

۱۴۰۰ سال پیش در کربلا کسی به اهل بیت پیامبر رحم نکرد... و امروز به عزاداران کربلا...

۱۴۰۰ سال پیش دشمنان علی ( ع )  قرآن بر سر نیزه زدند... و امروز همان ها قرآن را در آتشی که با جهالت خود به پا کردند... سوزاندند...

۱۴۰۰ سال پیش در غدیر خم ... پیامبر علی ( ع ) را جانشین و خلیفه ی خود کرد... همه آن روز پذیرفتند و تصدیق کردند... اما پس از مرگ پیامبر همان ها عناد ورزیدند... امروز همان ها که ولایت را پذیرفته بودند ... دیگر نمی پذیرند... 

ولایت... ریاست جمهوری یا ریاست دانشکده نیست که هر وقت بخوایم قبول داشته باشیم و هر وقت که دیگر به نفعمون نبود... بزنیم زیرش و بگیم نه ولایت مطلقه یعنی دیکتاتوری... این چه زر مفتی که جدیدا افتاده تو دهناشون... من نمی دونم...

با همه چی بازی و شوخی... با خدا و پیامبر و ائمه و مقدسات و قرآن و ولایت فقیه هم شوخی... ما هم نشستیم تا اونا هر غلطی دلشون می خواد بکنن و به هرچی و هر کی که می خوان اهانت کنن... زهی خیال باطل...

اونا مشکلشون حکومت دینی نیست... مشکلشون دین... هی ... همینه که هست... نمی خواین جم کنین برین همون جایی که از روزی که چشم باز کردین در حسرتش بودین... این جا کسی ناز شما و امثال شما رو نمی کشه... یه مش جاهل وحشی که نه ناموس سرشون می شه و نه خدا و پیغمبر... نه حرمت عزا رو نگه می دارن و نه حرمت عزا دار رو... اینه دموکراسی که ازش حرف می زنین... این آزادیه که می خواین بهش برسین... اینه عدالتی که می خواین بدون دین به پا کنین... تو توهمین...بد...

اگر اشتباه نکنم کسی که ولایت فقیه را قبول نداشته باشد... در حقیقت خدا و پیغمبر را نیز قبول ندارد... چرا که حرف خدا و پیغمبر که مسلمان باید ولایت فقیه را بپذیره... ولی فقیه جانشینه حضرت مهدی (عج) در زمان غیبته... قبول نداری... نداشته باش... 

اونایی که ادعای مذهب و دینشون می شه... با این راهی که این جنبش( زبونم لال ) سبز در پیش گرفته ... دو تا راه بیشتر ندارن... الان دیگه فک کنم مرز دوست و دشمن خیلی واضح باشه... البته اگر متوجه باشن... یا باید راهشون رو از اونا جدا کنن و اعتراضاتشون رو در قالب دیگه ای بیان کنن یا ادعای دین و مذهبشون رو کنار بذارن...

الان دیگه بحثه احمدی نژاد و موسوی نیست... الان بحث ولایت فقیه... یا قبول دارین که پس باید راهتون رو جدا کنین و گوش به فرمان ولایت فقیه باشین... یا قبول ندارین که دیگه تکلیفی از بابت رو دوشتون نیست... دیگه با خیال راحت دنباله رو همین ملعونین بمونین تا جهنم ...

اگر حق بودن ولایت فقیه بر کسی معلوم نیست بهتره بره فاتحه ی خودشو بخونه... اگر به روز قیامت اعتقاد داره...

وقتی دین رو از سیاست جدا می کنیم... کم کم خیلی چیزا رو ازش جدا می کنیم ... مثلا ولایت فقیه رو ... مثلا عاشورا رو ... مثلا هر آنچه باب میلمون نیست رو ... و کم کم می بینیم که دیگه واقعا چیزی از اسلامی که ازش دم می زدیم واسمون باقی نمونده...

به امید بیداری...

+تولید شده در دوشنبه 1388/10/07ساعت18:18توسط نو بادي | |



 

تسلیت یا صاحب الزمان

  هل من ناصر ینصرنی...

 

 

+تولید شده در دوشنبه 1388/10/07ساعت18:13توسط نو بادي | |



گفتنی ها بسیار است و گفتن لایق هر حرفی نیست...

البته راستشو بخواین حوصله نوشتن ندارم... اما خیلی هم ناراحنم ...

من همیشه فک می کردم که شورای صنفی یه تشکل دانشجوییه که طرف همه ی دانشجوها رو می گیره و از شخصی بازی دوری می کنه... حداقل تا زمانیکه من و برو بچ عهده دارش بودیم که این طوری بود... دیشب جشن شب یلدا بیشتر از اینکه جشن شب یلدا باشه... جشن شب به قول خودشون سبزا بود...

توی این جور مراسما قراره به همه خوش بگذره... اما جشن دیشب بیشتر شبیه یه شب نشینیه سیاسی بود... راستش من فک نمی کنم این آدما دنباله دموکراسی باشن... چون حرکت دیشبشون اصلا گویای چنین چیزی نبود... آخر دیکتاتوری بود...

متاسفم که بعد از این همه سال و این همه ادعای سیاست بازی هنوز نمی تونیم بین موقعیت ها و موضوعات متفاوت تمیز قائل بشیم...

حیفه که پولی که قراره واسه خوردنی بچه ها خرج بشه ... خرج عقاید شخصی بشه... البته اگه این پول از طرف دانشگاه هزینه شده باشه...

جشن دیشب مرثیه ای بیش نبود... از اون جایی که شورا شعبه ی دوم انجمنه چیزی بیش از این را انتظار نمی رفت... من به شخصه سعی کردم بدون سو ءگیری وارد بشم و تا قبل از آغاز برنامه هم همین طور بود... ولی بعدش خیلی دلم سوخت... دلم واسه ی شورا سوخت... دلم به حال خیلی ها و خیلی چیزها سوخت...

تازه خیلیم شبیه جشنای صدا و سیما یا همون مرکز فساد خودمون بود...

خلاصه اینکه اصلا خوش نگذشت...

 

+تولید شده در چهارشنبه 1388/09/25ساعت14:5توسط نو بادي | |



شخصيت هاي سريال دلخراشان در يک جمله:

 وکیل(جهان): قابل قبول با همان حماقت هميشگی رسانه اي...

رعنا: فاقد هر گونه درک و شعور...

شکوه(مامان مهتاب اینا): کاملا حاشیه ای و ایده آلی از مادر زن... کاملا فرهنگ سازانه...

مهتاب: اسطوره و افسانه اي بيش نيست... اين گونه افراد در جامعه ی كنونی فضول با درايت ارزيابی می شوند...

بهزاد : از اين مادر و اون پدر انتظاره ديگه اي نمی توان داشت... پسر کو ندارد نشان از پدر و مادر ...

یلدا:صم و بکم... لج درار... بی اراده...

روشنک: نمونه ی بارز یک انسان روانی... با حالاتی از خشم شدید و پاچه گیری...

رامین: نمونه ی یک پسر خام و متوهم... موجود در تمام دنیا... خصوصا ایران...به وفور...

منصور:دودره باز ... بی وجدان... سو ء استفاده کی...

اتابک: یک احمق به تمام معنا...

ستایش(الهام): فردی با توان بالقوه ی پریشانی...

فرهاد: نقش اضافه... شخصیتی از نوع خالی نبودن عریضه...

مینا(خواهر آقا رامین): انسانی با علائمی از سادیسم حاد... آنچه در وصف نیاید...

توصیفات خود را مبذول بفرمایید در ادامه ی پست ثبت می شود...

زمان : تا پایان ریال... 

+تولید شده در پنجشنبه 1388/08/21ساعت12:14توسط نو بادي | |



زود زمانی است که متوجه شدم چه قدر رضایتمندیه دختران برای پسران اهمیت یافته است... تا آنجا که حتی جان خود را به خاطره آن ها به خطر می اندازند... و از آبرو و حیثیت خویش در می گذرند...

این مهم از آنجا نشات می گیرد که گویا در این مملکت ۱ سلامی به دختران به لحاظ حجاب اجباری فشار زیادی وارد می شود و تا کنون آن ها یکه و تنها این بار را بر دوش متحمل می شدند... تا آنکه تاب تحمل از دست داده و دست به پاچه ی برادران - خب این جا نمی تونم بگم دینی - دلسوزتر از دایه شان شده و طلب کمک کرده اند... والا ما که نکردیم حالا چی کرده ... ا... اعلم...

به هر حال همانطور همه خوب می دانیم از دیرباز تا کنون همواره مردان از روی خیر خواهی به فکر آسایش و راحتی زنان بوده و هستند... مثلا چند دهه ی پیش سه تن از مردان بسیار خیرخواه زمانه ...در راه برابری زنان در جامعه شان دست به ساخت مکتبی زدند تا زنان را وارد عرصه ی اجتماعشام کنند... حال از برکت این مکتب ... نیروی کار ارزان و بی دردسری نیز نصیب دولت شد...

در این زمان نیز گویا عده ای از همین مردان فداکار که آن سه را به الگویی خود برگزیده اند دست به ایجاد نیمچه مکتبی زده اند تا این دختران بیچاره را که از زور و فشار وارده بر اثر حفظ حجاب دچار مشکلات روحی و روانی شده اند را نجات دهند...

اگر پای اسلام در میان نبود... دستشان را به سختی گاز می گرفتم... (البته قبلش ازشون می خواستم که از ژل ضد عفونی کننده استفاده کنن)

به هر حال خوب شد که این خیرین مکتب ساز هستند تا امثال من با مشکلات جامعه آشنا بشیم...آری یا هنوز شاه نرفته است... یا که ایران نسبش را از آسیا به اروپا منتقل ساخته است...آخر من نمی دانم چرا در کشوری که دینش اسلام است(منم تو تاکسی شنیدم...ندیدم)وجود حجاب چه معنایی دارد!!! مگر در کشورهایی که دینشان چیزه دیگری است!!!! بی حجابی معنا دارد... یا مگر اصلا بی حجابی اجباری است؟؟؟؟!!!!

من از حاکمان در عجبم که چرا با این با حجابان نامروت برخورد نمی کند... آخر همین ها هستند که دانه ی سرخ انحراف را در دامن دختران و پسران پاک این سرزمین می کارند... اصلا چه معنی می دهد چادر!!! مگر این مملکت لائیک است که حرف از رخ پوشیدن و چشم بر بستن می زنند...

نمی گذارند این بندگان خدا خودشان راه خودشان را بیابند... از دوران طفولیت مهر بر چشمان و چارقد بر سره انیس و یونس می کنند... آخر هم می گویند چرا می گوئید آزاد نییم؟؟!!!؟

آخر مگر چه اشکالی دارد که برای هم اجتماعمان احترام قائل باشیم و وی را از خود بدانیم... با او همان گونه باشیم که در منزل خودمان هستیم... یا دانشگاه را چنان مجلل تصویر کنیم که گویی در جشن عقد احدی از بستگان شرکت نٌموده ایم!!؟؟؟!

این گونه هم الگوی مصرف را اصلاح نموده ایم هم صمیمیتی زاید الوصفی ایجاد کرده ایم...

جخ(تازه) اینگونه با کمترین هزینه بهترین کیفیت را خواهیم داشت... از همه ی جهات...

شاید ادامه داشته باشد... به قول خیرخواهانمان:

می بی کانتینیوو...

 

+تولید شده در چهارشنبه 1388/08/20ساعت1:26توسط نو بادي | |



۱. چیست (کیست)مرا یاری کند؟؟!!؟

زاینده رود خشکیده... خوشکوندنش... خوشکوندیمش... می خشکه؟؟؟!!!! نمی خشکه؟؟؟!؟؟؟

نفتیه؟؟؟؟ نفتی نیست؟؟؟؟!! 

مترو می یاد؟؟؟؟!! مترو اومده؟؟؟؟!!؟ اکسترا...

۲. حماقت... بلاهت... بچاگت... کسالت... رذالت... مراضت... رشادت... کرامت... کبارت...

لیاقت... شقاوت... شکایت... درایت... و ...

تا خوده صبحم که بنویسم می شه بر همین وزن انواع و اقسام کلمات رو نوشت... جالبه ها نه... این همه کلمه ی هم وزن با مفاهیمه کاملا متفاوت... حتی متضاد...

خوبه که بهشون فک کنیم ...

فک کنیم که بعد همین جوری به یکی نسبتشون ندیم... یا خودمونو بهشون نسبت ندیم...

فک کنیم که اگه نسبت  دادیم... اگه یه روزی ... یه جایی ... ازمون پرسیدن چرا ... به جای چیو نگیم کیو ...

۳. فال گرفتم... فاله حافظ ... اونم با یه دیوان قدیمی... عجب فالی...

                            الا ای طوطی گویای اسرار             مبادا خالیت شکر زمنقار

سرت سبز و دلت خوش باد جاوید        که خوش نقشی نمودی از خط یار

                                                            و ...

قبلنا حافظ خیلی با من راه نمی یومد، اما جدیدا یه مدتیه که پا گشا شده و عجب فال می دهد...

حالا بعدن بازم می نویسم...

الان همون بعدنه...

۴. بارون ... بارون پائیزی... رنگای پائیزی... چه باحال... داشتم به این می فکریدم که رنگای پائیزی قشنگن چون هوا ابریه... چون بارون می باره... چون تازه ان... چون گرمن... زیر بارون... توی سوز باد... یه برگ نارنجی... کلی آدمو  دلگرم می کنه...

+تولید شده در دوشنبه 1388/08/11ساعت1:21توسط نو بادي | |



چرا کفاشی

يك روز نوشتن را بايد آغاز كرد....
اگر آن روز ، روزي باشد ....

كه من در كفاشي بودم.....؟؟؟!!!

روز خوبي بود...


دفتر کفاشی

کفاشی
Email
Profile


آلبوم تولیدات

دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386



زنجیره ها

اون وبلاگ
روزمره
نفهميدن هاي فهميده
سعيده
نگار
ليلا
فاطمه
شادي
سارا
RSS
منتشلو
قانون شكن
بدون عنوان
غرقي و اينا
گل پسر
بهونه
ما كجا آباد
همون دختر ترشيدهه
یکدست
طـــراح کفاشی



طراح کفاشی


خدمات جانبی


بازی آنلاين

نمایش موقعیت جغرافیایی افراد
از روی آی پی
ip